آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

جوجه های مامان

هفت ماه گذشت

1393/7/28 13:03
نویسنده : مامان
200 بازدید
اشتراک گذاری

اصلا باورم نمیشه هفت ماه از به دنیا اومدن آرش میگذره.خیلی زود گذشت.زودتر از اونی که فکرشو بکنی.

نمیدونم همه بچه ها اینطورن یا فقط آرشه که تند تند تغییر عادت میده.

تا چند ماه پیش موقع شیر خوردن انگشت اشارمو میگرفت که من خیلی دوس داشتم.بعد از یه مدت همش دستش تو دهنم بود که خوشم نمیومد.خیلی تو دهنمو چنگ مینداخت.بعد از یه مدت موهای خودشو میگرفت.

الان فقط موهای منو میکشه.طوری که گاهی وقتا تا موهامو نگیره شیر نمیخوره!گریه زاری راه میندازه.تا موهامو دستش میدم شروع میکنه به خوردن!کاش فقط میگرفتشون.چنان موهامو میکشه که هر بار چند تارو میکنه!

با خوابیدنشم که هر بار یه مشکل داریم.خوابش میاد بجای اینکه بخوابه گریه زاری میکنه.انگار میخوای مجازاتش کنی!خیلی مقاومت میکنه.وقت خوابش که میشه عزا میگیرم.

نمیتونم تنهاش بذارم.شروع میکنه گریه کردن.باید همش کنارش باشم.تازگیام همش میاد بغلمون.تا میخوایم بذاریمش زمین گریه راه میندازه.خستم.از بس بغلمه.دیگه نا ندارم.

موقع گریه یه چیزای جالبی میگه که حسابی میخورمش.حسابی شاکیه.حرفاش قابل نوشتن نیست.بیشتر میگه نه!!ننننن نه نه نه.دقیق نمیتونم بنویسمش.د رو هم زیاد میگه.خلاصه خیلی با مزه س.

چند وقته شروع کرده خودشو رو به جلو میکشه.از اون شبی که خونه داییم منتظر جنازه پسر داییم بودیم.(یکشنبه شب بیست و یک مهر)پیش خاله کوچیکم بود.صدام کرد گفت بیا ببین داره خودشو رو به جلو میکشه.

یه بلایی شده.تا سفره میندازیم خودشو به سفره میرسونه.وقتیم نشسته خودشو رو به جلو میندازه بعد شروع میکنه به سینه خیز رفتن.

آرش معمولا سر ماه (بیسست و هشتم به بیست و هشتم) یه کار جدیدو شروع میکرد.ولی جلو رفتنو قبل از هفت ماهگیش شروع کرد.

از روز شنبه بیست و ششم هم دس دسی میکنه.نشسته بود بازی میکرد که دیدم داره دست میزنه.

ماشالا اصلا آروم و قرار نداره.همش در حال وول خوردنه.خلاصه حسابی خستم کرده.همش کمرم و دستام درد میکنه.مخصوصا دست راستم.چون بیشتر با دست راسم بغلش میکنم.

فعلا همینا یادمه.

آرش جونم هفت ماهگیت مبارک باشه عزیز دلم.عزیزم خواهشا اینقد مامانی رو اذیت نکن.

همون دعاهای همیشگی رو برات دارم.

الهی همیشه خدا پشت و پناهت باشه.

الهی بزرگ شدنتو ببینم گل من.

دوست دارم قلبم.

تو همه زندگیمی آرشم.

میبوسمت نفسم.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

سارا مامان اهورا
30 مهر 93 12:57
آره زمان مثل برق و باد میگذره یه روز همه اینا خاطره میشه و بعضی چیزا فراموش میشه یادت میره یه سری از چیزا رو بعضی وقتها که بچه کوچیکی میبینم میگم یعنی اهورا هم اینقدر کوچیک بود آدم دلش برای بعضی چیزا تنگ میشه
مامان
پاسخ
آره مخصوصا برا منی که اینقد فراموش کارم.مطالب مربوط به بارداریمو که میخونم برام جالبه.خیلیاشو یادم نمیاد. منم دلم برا بارداریم تنگ میشه.
مامان اهورا
3 آبان 93 11:20
خصوصی
خاله مهديه
4 آبان 93 20:00
سلام عزیزم 7 ماهگی گل پسرت مبارک جالبه که منم یه پست با همین عنوان دارم و جالبتر اینکه کارهاشون هم مثل همه ...مثل همین نخوابیدن فاطیمای ما که میخواد بخوابه همه رو دیوونه میکنه از بس نق میزنه ..آخه یکی بگه خوابم گریه داره؟؟؟هههههه ایشالا گل پسرت همیشه سالم و شاد باشه به منم سر بزنی خوشحال میشم
مامان
پاسخ
سلام گلم.ممنون.آره آرش بجای اینکه بهتر بشه بدتر میشه.خیلی کم پیش میاد بی دردسر بخوابه. منونم عزیزم.حتما میام.